موريتس دو كوتز بوئه ( مترجم : محمود هدايت )

104

مسافرت به ايران بمعيت سفير كبير روسيه در سال 1817 م ( فارسى )

از يكقطعه تختهء گرد بود نزدند ولى تمام گلوله‌ها نزديك آن خورد . عباس ميرزا ازين پيش‌آمد خشنود به نظر نيامد ولى سفيركبير عرض كرد كه بدون تعارف اگر اينها به همين شكل بيك توپخانه دشمن شليك كرده بودند تمام درهم شكسته بود . اين تمجيد بقدرى مقبول طبع حضرت وليعهد افتاد كه سفير را ژنرال توپخانه فرض نمود . بايد گفت كه شاهزاده عباس ميرزا قليل مدتيست كه بفكر تنظيم قشون مرتب افتاده با اين حال در قسمت توپخانه بكمك صاحبمنصبى انگليسى موفقيت‌هاى عمده حاصل كرده ولى از حيث تعميم قواعد و نظامات پيش نرفته است . كسى كه از علاقهء ايرانيان بحفظ آداب و رسوم قديمهء خود اطلاع داشته باشد ميفهمد كه تغييرات تازه چقدر به چشم مردم ناگوارست و حضرت وليعهد بايد متحمل چه زحماتى شده باشد كه تا اين اندازه موفقيت حاصل نموده باشد ، بعلاوه بايد فكر منورى هم مثل او داشت تا بتوان در تبريز چنين قشون مرتبى ترتيب داد . بيشتر توجهش معطوف پياده‌نظام و توپخانه است و از همين‌جا معلوم مىشود كه خوب ملتفت كار شده چه سواره نظام ايران گرچه قابل مقايسه با قشون منظمش نيست ولى فعلا هم نميتوان گفت بد است . از طرفى چون سبك عمليات سواره‌نظام ايران تا اندازه‌اى مربوط باحساسات ملى و منيت سوارانست ديده اگر بخواهد تغييراتى دهد شايد خطرناك باشد و عاقلانه هم فكر كرده . اعليحضرت پادشاه ايران نه تنها شاهزادهء عباس ميرزا را براى محامد صفات و محاسن اخلاقى كه داراست بولايت - عهد برگزيده بلكه بيشتر براى آنست كه مادرش نيز از خاندان قاجار است . برادر بزرگ عباس ميرزا كه به چندين ايالت جنوبى ايران فرمانروائى داشت از اين حسن اتفاق براى كسى كه به حكم طبيعت مجبور بمتابعت اوست خرسند نيست بعلاوه مردى است بغايت سفاك و بىباك . لذتش درين است كه مجرمين را در حضورش زجر دهند گاه چشمشان را كور كند و زمانى قلبشان را درآورد يا بمجازاتهاى سخت‌ترى محكوم نمايد . وقتى شاهزادهء عباس ميرزا در انظار خانواده‌هائى كه اولادشان در قشون او